یه بیماری گرفتم لاعلاج.... نمیدونم چطوری؟ کی؟ چرا؟؟؟؟ فقط همینو میدونم که الان این بیماری رو دارم... کسی نمیدونه جز خودم وخدا... وچه سخته که بدونی یه چیزی ازدرونت داره نابودت میکنه ونتونی کاری بکنی و کسی هم ندونه که حداقل باهات همدردی کنه.....

البته لاعلاجه لاعلاج نیست ولی درمانش خیلی سخته خیلی.....

بدنم خیلی ضعیفتر از اون شده که بتونه باهاش مبارزه کنه....نمیدونم چکار کنم....

دلم میخواد فیلم زندگیمو بزنم عقب از اول اول ..از اون روزی که تو گوشم اذان گفتن.... بعد آروم آروم بیام جلو واون موقعی که این بیماری وارد بدنم شد رو شیف دیلت کنم تا برای همیشه از زندگیم حذف بشه....

خدایا من خسته شدم از مبارزه خودت دستمو بگیر.....

دعام کنین...



تاريخ : پنجشنبه 19 دی1392 | 19:27 | نویسنده : لیلا. |
بخش جراحی.

...  اینترنیم تازه نصف شده یهنی نه ماه ولی من دیگه از کشیک دادن خسته شدم...

هم دلم میخواد بلافاصله تخصص بخونم هم میخوام بعد تموم شد اینترنی یکم استراحت کنم.... موندم تو دوراهی...

هرچی بیشتر میخونم میفهمم بیشتر نمیدونم... خدایا کمکم کن... کمک کن شونه هام بتونه سنگینی مسئولیت

شغلی که قبول کردم رو تحمل کنه...

خدایا چنان کن سرانجام کار تو خشنود باشی ومارستگار....



تاريخ : چهارشنبه 20 آذر1392 | 9:39 | نویسنده : لیلا. |

وقتی راه بندان است  پیاده میشوی تا بینی چه اتفاقی افتاده است......

گرفتار که شدی با یار خلوت کن وبگو چکارم داشتی که راهم را بستی؟؟؟....

                                            حاج اسماعیل دولابی...



تاريخ : جمعه 10 آبان1392 | 11:26 | نویسنده : لیلا. |
یک شب کشیک بیمارستان امام خمینی (ماه رمضان):

کارگر جوانی که شاید به خریدن نون برای افطار فکر میکرد وزود برگشتن به خونه ..شاید هم به اجاره خونه این ماه یا قسط وام..... که یکدفعه دیگه حتی فرصت اینو هم نداشت که بالا رو نگاه کنه... همراهاش میگفتن میل گرد از طبقه ششم افتاد وتا ما اومدیم بهش بگیم فرار کن...مستقیم رفت تو سرش..... حالا جلویه من یه جوونی خوابیده بیهوش..تمام بدنش سرد..وداریم سعی میکنیم راه هواییشو باز نگه داریم.. حتی معلوم نیست میل گرد تا کجایه سرش رفته.. اشک از گوشه چشمش میاد...وخانوادش که هنوز نمیدونن ومنتظرن تا افطار با نون وزولبیا وبامیه بیاد خونه............

مردی که موقع جابجا کردن وسایل خونه ..یه جسم سنگین میوفته رو پاشو .......... حالا باید دوتا از انگشتایه پاش قطع بشه...

دختر ۱۳ ساله ای که بعد افطار از سر سفره بلند میشه ویه دفعه  درد شدیدی تو زانوهاش احساس میکنه ... والان تو عکس شکستگی قسمت فوقانی ساق پا داره  وباید عمل بشه....

دختر ۱۷ ساله ای که تا دیروز سالم  بود ولی از دیشب یکدفعه دچار دوبینی ..بی حسی اندام ها ..اختلال حرکت...سردردو..... وشد مورد جدید ام اس  واینده سختی که جلوشه...

و.................

خدایا چقدر مریضی ...چقدر مرگ بهم نزدیکه ومن غافل از نعمت سلامتی وزندگی.... فقط غر میزنم بابت کمترین وکوچکترین چیزها......خدایا بخاطر همه ی نعمت هات شکر.......


موضوعات مرتبط: پزشکی(7)

تاريخ : یکشنبه 20 مرداد1392 | 17:16 | نویسنده : لیلا. |
خداجونم چقدر سخته مثل تو باشیم.... ببینیمو.. بفهمیم.... ولی به روش نیاریم!!!!!!!!! خیلی بزرگی خداجونم خیلی خدایی...... دوست دارم....منو دریاب  که سخت بهت نیاز دارم.....
موضوعات مرتبط: حرف دل(15)

تاريخ : جمعه 18 مرداد1392 | 23:44 | نویسنده : لیلا. |
وقتی بین گناه کردن ونکردن.... اولی رو انتخاب میکنم....

وقتی بین تو و مخلوقاتت .... دست میزارم رو دومی...

وقتی بین خوشحالی خودم ورضایت تو..... میگم خودم......

وقتی بهت قول میدم و بهترین هاتو شاهد میگیرم که زیر قولم نزنم....ولی میزنم زیرش!!!!...

 

وقتی بین عذاب کردنم وبخشیدنم ....دومی رو انتخاب میکنی.....

وقتی بین ریختن آبروم و نریختنش .....میری سراغ دومی...

وقتی میتونی وحق داری که ازم رو برگردونی و یا تحملم کنی به امید آدم شدنم.... تحملم میکنی....

 

خدایا بخاطر بودنت...بخاطر مهربونیت ...بخاطر بخششت ...بخاطر همه چیز شکر....ممنونم...

پ.ن: توکه خدایی رو در حقم تموم کردی کاش منم بندگی میکردم....... کاش....


موضوعات مرتبط: حرف دل(15)

تاريخ : پنجشنبه 27 تیر1392 | 20:33 | نویسنده : لیلا. |
نامه نیما یوشیج به پسرش در جشن تولد یکسالگیش.....

   پسرم یک بهار یک تابستان یک پاییز و یک زمستان گذشت.....

      از این به بعد  همه چیز دنیا تکراری میشود بجز مهربانی.....

پ.ن:  فکر میکنن ساده ای... فکر میکنن متوجه نمیشی... عمرا اگه بفهمن به رویه خودت نمیاری....


موضوعات مرتبط: حرف دل(15)

تاريخ : یکشنبه 23 تیر1392 | 23:37 | نویسنده : لیلا. |
خداجونم.......

میدونم که حواست به من هست.... ولی چرا من گیج میزنم...حواسم کجاست آخه... چرا اینقدر دارم میزنم تو

خاکی!!!!!!!!!....خدایا گیجم مثل کسی که تازه از کما در اومده..میشه لطفا چندتا سیلی محکم نثارم کنی تا

 

شاید باز بشه این چشمان مبارک ..... خدایا فقط تو میدونی ومن که چی میگذره تو دلم......

فلم ار مولی کریما اصبر علی  عبد لئیم  منک علی ....

خدایا بهشت نه.... دنیایی رو میخوام که ارزشهام توش جاودان بمونه...همین

 


موضوعات مرتبط: حرف دل(15)

تاريخ : پنجشنبه 20 تیر1392 | 13:6 | نویسنده : لیلا. |
.: Weblog Themes By VatanSkin :.